| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
خانه ما
من دلم میخواهد خانهای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو...؛
هر کسی میخواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست... بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم ای یار خانهی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر " خانه دوست کجاست ؟ "
فریدون مشیری
|+| نوشته شده توسط محمد.ا در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 و ساعت 18:51 |
…شیطان جنس کهنه می فروشد
شیطان می خواست که خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسههای قدیمی و در انبار ماندهاش را به حراج بگذارد. در روزنامهای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر کارش پذیرفت. حراج جالبی بود: سنگهایی برای لغزش در تقوا، آینههایی که آدم را مهم جلوه میداد، عینکهایی که دیگران را بیاهمیت نشان میداد. روی دیوار اشیایی آویخته بود که توجه همه را جلب میکرد: خنجرهایی با تیغههای خمیده که آدم میتوانست آنها را در پشت دیگری فرو کند، و ضبط صوتهایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد. شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید. یکی از مشتریها در گوشهای دو شیء بسیار فرسوده دید که هیچکس به آنها توجه نمیکرد. اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد. شیطان خندید و پاسخ داد: فرسودگیشان به خاطر این است که خیلی از آن ها استفاده کردهام. اگر زیاد جلب توجه می کردند، مردم میفهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. با این حال قیمت شان کاملاً مناسب است. یکی شان شک است و آن یکی عقدة حقارت. تمام وسوسههای دیگر فقط حرف میزنند، این دو وسوسه عمل می کنند
|+| نوشته شده توسط محمد.ا در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 و ساعت 10:37 |
فیس بوک ایرانی با دعا و نیایش !
پس از یکسری تحقیقات:
سایت تبیان دست به انجام عمل جالبی در مورد فضای مجازی خودش زد. . فیس
بوک، که توسط مارک زوکربرگ و تعدادی از دانشجویان دانشگاه هاروارد اجرایی شد، به
سرعت از دانشگاه هاروارد فراتر رفت و به سایر دانشگاه های ایالات متحده مانند
استنفورد و کلمبیا رسید. در دسامبر همان سال تعداد کاربران فیس بوک به یک میلیون
نفر رسید. این میزان مرز ششصد میلیون نفر را درنوردیده است. در ایران اما حکایت
چیز دیگری است.
شبکه اجتماعی مؤسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان با شعار «شبکه اجتماعی تبیان؛ سرای پاک ایرانیان» کار خود را آغاز کرده است. حال این سؤال مطرح می شود که با وجود انتقادهای تند در داخل ایجاد چنین فضای مجازی با چه تضمینی انجام گرفته و چه وجه تشابهی میان این دو شبکه خواهد بود؟ در طراحی نرم افزاری و یوزر اینترفیس برنامه از شبکه فیس بوک الهام گرفته شده است. در واقع به علت اینکه فیس بوک یک شبکه موفق غربی است از تکنیک های آن در شبکه ای اجتماعی تبیان استفاده شده است. مسؤولین سایت تبیان در خصوص اینکه چرا به فکر اجرای چنین شبکه افتادند می گوید «اقبال زیاد کاربران ایرانی از شبکه فیس بوک سایت تبیان را به ایجاد چنین شبکه ای ترغیب کرد». اما در خصوص امنیت و محدودیت این پروژه حسینی گفته است: هیچ محدودیتی وجود ندارد، بلکه این اقدامات برای ایجاد امنیت خواهد بود در حالی که در فیس بوک امنیت اطلاعات افراد تضمین شده نیست. حال این سؤال پیش میاد که واقعا وجود همچین چیزی به حدی ضرورت داره که تبیان دست از مسايل مهمتر کشیده تا به امر بپردازه؟
|+| نوشته شده توسط محمد.ا در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 و ساعت 12:26 |
دوست مجازی
اسمش را میگذاریم؛دوست مجازی اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته . . خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد وقت میگذاردبرایم، وقت میگذارم برایش . . نگرانش میشوم دلتنگش میشوم . . وقتی درصحبت هایم، به عنوانِ دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقی ست . . هرچند کنارهم نباشیم هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد ! پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم...
|+| نوشته شده توسط محمد.ا در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 و ساعت 10:29 |
گناه
تمام آنچه همیشه نخواستم دارم! |+| نوشته شده توسط محمد.ا در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 و ساعت 17:20 |
وای
برای گفتن من شعر هم به گل مانده صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا ((از دست عزیزان چه بگویم)) از دست عزیزان چه بگویم گلهای نیست گرهم گلهای هست دگرحوصلهای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم در حسرت دیدار تو آواره ترینم |+| نوشته شده توسط محمد.ا در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 و ساعت 13:3 |
ویترین یک دین در کجای آن قرار دارد؟
|+| نوشته شده توسط محمد.ا در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 و ساعت 21:52 |
حقوق متقابل رهبری و مردم از زبان امام علی(ع)
حقوق متقابل رهبری و مردم(نهج البلاغه، خطبه 216، از سخنرانیهای امام در صحرای صفین): |+| نوشته شده توسط محمد.ا در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 و ساعت 21:50 |
تفاوت کاشان با نیویورک
اگر درباره سپهری غلو می كنند و خیال می بافند، نباید ترسید! حسادت و غبطه های فردی نباید سبب شود تا جامعه از داشتن هنرمند مردمی محروم شود، هر جامعه ای نیازمند شمایل های فرهنگی است و در صورت فقدان این موجودات اجتماعی آنها را در خیال تاریخی خود می سازد.
۱۷ اسفند ۴۲ به دوست نقاش اش پرخاشجویانه می تازد كه: «گاه می نشینیم و از كمبودهای محیط و معنویت «دست دوم» گفت وگو می كنیم. اما من این را خوب می دانم كه بچه همین قرن هستم. اگر Caesav فرو افتاد من هر شب پرواز دارم. MyTheهای زمان ما چیزهای دیگری هستند. من خواب گذشته های قشنگ را نمی بینم. زنبور روزگار من بهتر از زنبور یونان باستان نیش می زند. دینامیسم پروازش هم بیشتر است. می دانم تو این را نمی پذیری، برای اینكه زیرآبی می روی و سر از جاهای دیگر درمی آوری. اما دست من روی سنگ همین قرن است.» با وجود روحیه سرسخت و پافشاری های مومنانه اش به مسیر صحیح حركتش اما نمی تواند دلگیری هایش را پنهان كند. همیشه نگران است و از فضای فرهنگی حاكم بر ایران گله مند!
۹ اوت ۱۹۷۱ می نویسد: «گلستان را بیشتر از دیگران می بینم. نقاشی تو را یك بار دیگر روی دیوار اتاقش دیدم. جای آن خوب است، دلواپس نباش، آنچه بد است وضع فرهنگی این آب و خاك است. امیدی به بهبود نیست، ابتذال و پیش پاافتادگی روزافزون است. روشنفكران بیمارند و هنرمندان كاسبی پیشه كرده اند. من اگر نگران نبودم نمی آمدم...»
|+| نوشته شده توسط محمد.ا در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 و ساعت 21:39 |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
خرداد 1390اردیبهشت 1390 پيوندهای روزانه
متفرقه جاتباغ زندگی آرشيو پیوندها پيوندها
قالب های حرفه ای وبلاگابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |