تبليغاتX
Prince of Persia
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
خانه ما

من دلم می‌خواهد

خانه‌ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوست‌هایم بنشینند آرام


گل بگو گل بشنو...؛


هر کسی می‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند 

شرط وارد گشتن

شست و شوی دل‌هاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست...

بر درش برگ گلی می‌کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می‌نویسم  ای یار

خانه‌ی ما اینجاست 

تا که سهراب نپرسد دیگر

" خانه دوست کجاست ؟ "

 

                                                    فریدون  مشیری

|+| نوشته شده توسط محمد.ا در جمعه بیست و هفتم خرداد 1390 و ساعت 18:51 | 

شیطان جنس کهنه می فروشد

 

شیطان می خواست که خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسه‌های قدیمی و در انبار مانده‌اش را به حراج بگذارد. در روزنامه‌ای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر کارش پذیرفت.

حراج جالبی بود: سنگ‌هایی برای لغزش در تقوا، آینه‌هایی که آدم را مهم جلوه می‌داد، عینک‌هایی که دیگران را بی‌اهمیت نشان می‌داد. روی دیوار اشیایی آویخته بود که توجه همه را جلب می‌کرد: خنجرهایی با تیغه‌های خمیده که آدم می‌توانست آن‌ها را در پشت دیگری فرو کند، و ضبط صوت‌هایی که فقط غیبت و دروغ را ضبط می کرد.

شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید.

یکی از مشتری‌ها در گوشه‌ای دو شیء بسیار فرسوده دید که هیچکس به آن‌ها توجه نمی‌کرد. اما خیلی گران بودند. تعجب کرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد.

شیطان خندید و پاسخ داد: فرسودگی‌شان به خاطر این است که خیلی از آن ها استفاده کرده‌ام. اگر زیاد جلب توجه می کردند، مردم می‌فهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند. با این حال قیمت شان کاملاً مناسب است. یکی شان شک است و آن یکی عقدة حقارت. تمام وسوسه‌های دیگر فقط حرف می‌زنند، این دو وسوسه عمل می کنند

|+| نوشته شده توسط محمد.ا در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 و ساعت 10:37 | 
فیس بوک ایرانی با دعا و نیایش !
پس از یکسری تحقیقات:

سایت تبیان دست به انجام عمل جالبی در مورد فضای مجازی خودش زد. .

فیس بوک، که توسط مارک زوکربرگ و تعدادی از دانشجویان دانشگاه هاروارد اجرایی شد، به سرعت از دانشگاه هاروارد فراتر رفت و به سایر دانشگاه های ایالات متحده مانند استنفورد و کلمبیا رسید. در دسامبر همان سال تعداد کاربران فیس بوک به یک میلیون نفر رسید. این میزان مرز ششصد میلیون نفر را درنوردیده است. در ایران اما حکایت چیز دیگری است. 

شبکه اجتماعی مؤسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان با شعار «شبکه اجتماعی تبیان؛ سرای پاک ایرانیان» کار خود را آغاز کرده است. حال این سؤال مطرح می شود که با وجود انتقادهای تند در داخل ایجاد چنین فضای مجازی با چه تضمینی انجام گرفته و چه وجه تشابهی میان این دو شبکه خواهد بود؟ در طراحی نرم افزاری و یوزر اینترفیس برنامه از شبکه فیس بوک الهام گرفته شده است. در واقع به علت اینکه فیس بوک یک شبکه موفق غربی است از تکنیک های آن در شبکه ای اجتماعی تبیان استفاده شده است.

 

مسؤولین سایت تبیان در خصوص اینکه چرا به فکر اجرای چنین شبکه افتادند می گوید «اقبال زیاد کاربران ایرانی از شبکه فیس بوک سایت تبیان را به ایجاد چنین شبکه ای ترغیب کرد».

اما در خصوص امنیت و محدودیت این پروژه حسینی گفته است:

 

هیچ محدودیتی وجود ندارد، بلکه این اقدامات برای ایجاد امنیت خواهد بود در حالی که در فیس بوک امنیت اطلاعات افراد تضمین شده نیست.

حال این سؤال پیش میاد که واقعا وجود همچین چیزی به حدی ضرورت داره که تبیان دست از مسايل مهمتر کشیده تا به امر بپردازه؟

|+| نوشته شده توسط محمد.ا در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390 و ساعت 12:26 | 
دوست مجازی
اسمش را میگذاریم؛دوست مجازی اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته . . خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...
وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد وقت میگذاردبرایم،
وقت میگذارم برایش . .
نگرانش میشوم دلتنگش میشوم . .
وقتی درصحبت هایم،
به عنوانِ دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقی ست . .
هرچند کنارهم نباشیم هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم،
من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد !

پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم...

|+| نوشته شده توسط محمد.ا در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 و ساعت 10:29 | 

گناه

 

تمام آنچه همیشه نخواستم دارم!

برای "درد کشیدن" دو جین قلم دارم

در این زمان که همه در هوای عاشقی اند

کمی برای تنفٌس٬ گناه... کم دارم

به جای اینکه به شیطان همیشه فحش دهی

به قول خواجه به من ده که محترم دارم...!

کسی شبیه مرا باید از زمین برداشت

که شوق آبی بی مرز در پرم دارم

هنوز تا که زمان هست آتشم بزنید

خدا نکرده کسی نشنود که غم دارم

|+| نوشته شده توسط محمد.ا در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 و ساعت 17:20 | 
وای

 

برای گفتن من شعر هم به گل مانده
 نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده

 صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا
به پیش دردعزیز دلم خجل مانده

((از دست عزیزان چه بگویم))

از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیست
گرهم گله‌ای هست دگرحوصله‌ای نیست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز ایندستِ مرا مشغـله‌ای نیست


از دست عزیزان چه بگویم گله‌ای نیست

گرهم گله‌ای هست دگر حوصله‌ای نیست


سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز این دستِ مرامشغـله‌ای نیست


دیریست که از خانه خرابان جهانم

بر سقف فروریخته‌امچلچله‌ای نیست

در حسرت دیدار تو آواره ترینم
هرچند که تامنزل تو فاصله‌ای نیست 

|+| نوشته شده توسط محمد.ا در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 و ساعت 13:3 | 
ویترین یک دین در کجای آن قرار دارد؟

تقسیمات معارف دینی

بر اساس یکی از تقسیم بندیها،دین را می توان شامل پنچ بعد دانست:

1.اعتقادی 2.داستانی 3.اخلاقی 4.مراسم و احکام عملی 5.اجتماعی .

1. بعد اعتقادی

هر دینی دارای یک رشته آرا و عقاید است که حکم پایه و اساس و ریشه آن را دارد که در اسلام،دانشمندان اسلامی اصطلاح «اصول دین » را برای آن بکار بر ده اند.این اصول عبارتند از :توحید،معادو نبوت که در اعتقاد مذهب شیعه دو اصل دیگر نیز (عدل و امامت)به این سه ضمیمه می شود.این اعتقادات که درباره یک بینش مذهبی نسبت به حقیقت کلی عالم است، اغلب در قالب واژه های فلسفی و نیز استدلالهای گوناگون که گاه پیچیده و مشکل هم هستند، مطرح می شوند،بعنوان نمونه در بحث توحید و خداشناسی اصطلاحاتی چون کمال مطلق،تجرد،وحدانیت و براهینی چون برهان نظم،علیت،حرکت و غیره مطرح می شوند.بحث از نبوت شامل براهینی مانند هدایت عامه، و اتمام حجت و بحث معاد مسأله عدل و حکمت الهی را شامل می شود.

2. بعد داستانی

این بعد شامل داستانها و وقایع تاریخی دین است که در خلال آنها سیره و سرگذشت پیامبر اسلام(ص)، ائمه اطهار(ع)اصحاب آنها و شخصیتهای بزرگ دینی در طول تاریخ اسلام و نیز پیامبران پیشین مطرح می شود.اهمیت این بعد در این است که داستان وسیله دیگری برای بیان و آموزش معارف دینی شمرده می شود و می توان بسیاری از ارزشهای دینی را در قالب آن برای دانش آموزان مطرح کرد که خود درسی عملی در جهت بیان اعتقادها و ارزشهای اخلاقی خواهد بود .مسلمانان در ذهن خود از خلال فرازهایی چون تولد حضرت محمد(ص)، دوران طفولیت او، بعثت، هجرت،غزوات و حجة الوداع،مجموعه ای از معارف دینی را مرور می کنند.

3. بعد اخلاقی

در این بخش ارزشهای اخلاقی ومورد ادعای دین و مصادیق آنها بیان می شود.این بعد طیف گسترده ای از مسائل مورد نیاز در زندگی یک دیندار را مطرح می سازدکه حقوق متقابل اخلاقی و اجتماعی افراد و اقشار مختلف جامعه نسبت بیگدیگراز آن جمله می باشد.یکی از مهمترین وظایف چنین مباحثی این است که که با تغییر شرایط اجتماعی و پدیدار شدن مسائلی نوین در جامعه ،ارزشها و وظایف اخلاقی _دینی را در قبال آنها روشن سازد.

4. بعد مراسم و احکام عملی

این بعد شامل کارها و فعالیتهایی است که دینداران برای دین خود انجام می دهند که شامل احکام عملی و عبادات، أعیاد دینی و مراسم مربوط به آنها، آداب و رسوم دینی، زیارات و از این قبیل،و حتی جزئی ترین مسائل مانند آداب لباس پوشیدن، غذاخوردن، ورود به مکانهای مقدس و غیره را در بر می گیرد.این بعد را بتعبیری می توان ویتیرین یک دین دانست. این بخش از معارف دینی به صورتی تنگاتنگ با داستانها و تاریخ دین مرتبط است، بعنوان مثال: عید غدیر و عید قربان و نیز مراسم حج هرکدام ریشه در وقایع تاریخی دارد که یک مسلمان باید از آنها اطلاع داشته باشد. این مراسم در عین حال که منعکس کننده عقاید دینی است، بازتابی عمیق از احساسها و هیجانهای دینداران نیز می باشد.بدون توجه به این ویژگی و نیز ریشه های تاریخی آنها، خطر عدم شناخت جدی از مراسم بعنوان ظاهری بی محتوا و عاری از هرگونه معنای حقیقی وجود دارد.

5. بعد اجتماعی

مقصود از این بعد، تبیین دین در اجتماع می باشد. این دسته از معارف ارتباط نزذیکی با بعد اخلاقی دارد که به چگونگی زندگی و وظایف اجتماعی یک دیندار در جامعه می پردازد. در این بعد بیشتر مطالبی مربوط به تشکیلات و مؤ سسات مذهبی در جامعه و وظایف و فعالیتهای آنها مطرح می شود،از آن جمله می توان به مساجد،حسینیه ها،روحانیون و وظایف و نقش آنها اشاره کرد.مظاهر سیاسی دین در جامعه و وظایفی که در این ارتباط بر عهده یک مسلمان است نیز یکی دیگر از این دسته مسایل است.

نقل از:کتاب آموزش مفاهیم دینی همگام با روانشناسی رشد،نوشته ی:ناصر باهنر.

|+| نوشته شده توسط محمد.ا در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 و ساعت 21:52 | 
حقوق متقابل رهبری و مردم از زبان امام علی(ع)

حقوق متقابل رهبری و مردم(نهج البلاغه، خطبه 216، از سخنرانیهای امام در صحرای صفین):

پس خدای سبحان برخی از حقوق خود را برای بعضی از مردم واجب کرد، و آن حقوق را در برابر هم گذاشت، که برخی از حقوق برخی دیگر را واجب گرداند، و حقی بر کسی واجب نمیشود مگر همانند آن را انجام دهد. و در میان حقوق الهی، بزرگترین حق، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است. حق واجبی که خدای سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد، و آن را پایداری پیوند ملت و رهبر، و عزت دین قرار داد. پس مردم اصلاح نمی شود جز آن که زمامداران اصلاح گردند، و زمامداران اصلاح نمی شوند جز با درستکاری مردم.
و آنگاه که مردم حق رهبری را ادا کنند، و زمامدار حق مردم را بپردازد، حق در آن جامعه عزت یابد و راه های دین پایدار و نشانه های عدالت برقرار، و سنت پیامبر(ص) پایدار گردد. پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حکومت امیدوار و دشمن در آرزوهایش مایوس میگردد. اما اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر مردم ستم کند، وحدت کلمه از بین میرود، نشانه های ستم آشکار و نیرنگ بازی در دین فراوان میگردد و راه گسترده ی سنت پیامبر(ص) متروک، هواپرستی فراوان، احکام دین تعطیل و بیماری های دل فراوان شود.
مردم از اینکه حق بزرگی فراموش یا باطل خطرناکی در جامعه رواج میابد ، احساس نگرانی نمیکنند! پس در آن زماننیکان خوار و بدان قدرتمند می شوند و کیفر الهی بر بندگان بزرگ و دردناک خواهد بود. پس بر شماست که یکدیگر را نصیحت کنید، و نیکو همکاری نمایید. درست است که هیچ کس نمیتواند حق اطاعت خداوندی را چنان که باید بگذارد، لکن باید به مقدار توان حقوق الهی را رعایت کند که یکی از واجبات الهی، یکدیگر را به اندازه توان نصیحت کردن، و برپا داشتن حق، و یاری دادن به یکدیگر است. هیچکس هرچند قدر او در حق بزرگ و ارزش او در دین بیشتر باشد، بی نیاز نیست که او را در انجام حق یاری رسانند، و هیچکس گرچه مردم او را خوار شمارند و در دیده ها بی ارزش باشد، کوچکتر از آن نیست که کسی را در انجام حق یاری کند و یا دیگری به یاری او برخیزد. (پس یکی از یاران به پا خاست و با سخنی طولانی امام را ستود و حرف شنوایی و اطاعت از امام را اعلام داشت. آنگاه امام فرمود: ) کسی که عظمت خدا در جانش بزرگ و منزلت او در قلبش والاست، سزاوار است کر هر چه جز خدا را کوچک بشمارد و از او سزاوارتر کسی است که نعمت های خدا را فراوان در اختیار دارد و بر خوان احسان خدا نشسته است، زیرا نعمت خدا بر کسی بسیار نگردد، جز آنکه حقوق الهی بر او فراوان باشد.

روابط سالم و متقابل رهبر و مردم:
مردم! از پست ترین حالات زمامداران در نزد صالحان این است که گمان برند آنها دوستدار ستایشند، و کشور داری آنان بر کبر و خودپسندی استوار باشد، و خوش ندارم در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم و خواهان شنیدن آن میباشم. سپاس خدا را که چنین نبودم و اگر ستایش را دوست میداشتم، آن را رها میکردم به خاطر فروتنی در پیشگاه خدای سبحان، و بزرگی و بزرگواری که تنها خدا سزاوار آن است. گاهی مردم، ستودن افرادی را برای کار و تلاش روا می دانند. اما من از شما میخواهم که مرا با سخنان زیبای خود مستایید، تا از عهده وظایفی که نسبت به خدا و شما دارم برآیم، و حقوقی که مانده است بپردازم و واجباتی که بر عهده من است و باید انجام گیرد، اداء کنم. پس با من چنان که با پادشاهان سرکش سخن میگویند حرف نزنید، و چنان که از آدمهای خشمگین کناره میگیرند، دوری نجویید و با ظاهرسازی با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم، زیرا کسی که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن برای او دشوارتر خواهد بود.پس از گفتن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آنکه اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمیدانم، مگر آنکه خداوند مرا حفظ فرماید. پس همانا من و شما، بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست. او مالک ما و ما را بر نفس خود اختیاری نیست. ما را از آنچه بودیم خارج و بدانچه صلاح ما بود در آورد. به جای گمراهی هدایت و به جای کوری، بینایی به ما عطا فرمود.

|+| نوشته شده توسط محمد.ا در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 و ساعت 21:50 | 
تفاوت کاشان با نیویورک

اگر درباره سپهری غلو می كنند و خیال می بافند، نباید ترسید! حسادت و غبطه های فردی نباید سبب شود تا جامعه از داشتن هنرمند مردمی محروم شود، هر جامعه ای نیازمند شمایل های فرهنگی است و در صورت فقدان این موجودات اجتماعی آنها را در خیال تاریخی خود می سازد.


وقتی به من گفتند درباره سپهری بنویس اول دو به شك بودم بعد ترجیح دادم تا درباره سپهری شاعر ننویسم، چون اولاً بلدكار شعر نیستم و از همه مهمتر باور دارم كه تاثیر ژرف سپهری بر نقاشی معاصر ما بسیار عمیق تر از شعر سپهری است، هر چند این سال ها هیچ وقت به طور دقیق و مشخصی درباره نقاشی سپهری گفت وگو نشده است! با این حال پیگیری كلكسیونر ها و دلالان هنر و قیمت های سرسام آور آثارش نشان می دهد كه جایگاه او به عنوان نقاش معاصر از بسیاری از نقاشان شهیر امروز مستحكم تر است، هر چند می خواهم باور كنم كه قیمت اثر هنری به كیفیت آن ربط چندانی ندارد اما اگر بدانیم قیمت آثار سپهری از تمام آثار معاصر ایرانی بیشتر است آن وقت مجبوریم با نقاشی هایش جدی تر مواجه شویم. برای به خاطر آوردن سپهری باید به دوران پس از متوسطه و ورود به دانشكده برگردم آن وقت ها جریان ادبیات كشور او را ژیگولویی معرفی می كرد كه به سبب رمانتیسیسم اش بی خطر و بی خاصیت تلقی و در نتیجه پروپاگاند می شد! هر وقت حرف از او به میان می آمد یك شاعر، نویسنده و ادیب فوراً در برابرش گارد می گرفت كه سپهری مگر جز وصف آب و شن و باد و خاك چه گفته؟ شعر او بی محتوا است!


منظور دقیق این فضلا از محتوا هم آشكار بود، وقتی در برابر سپهری چند شاعر شعارزده را معرفی می كردند، معلوم بود تلقی برشتی آنها از محتوا چیست! اما در آن سال ها كه فصلنامه ها و جراید ادبی و فرهنگی شاعران سیاسی و داستان نویسان رئالیستی را به عنوان جریان پیشرو ادبی تبلیغ می كردند و در همان زمانه كه نوشتن عین به عین از اسلوب بیهقی شق القمر تعبیر می شد سپهری هر روز و هر روز به شمارگانش افزوده شد.


من آن سال ها وارد دانشكده شدم و در آنجا هم سایه این روشنفكران طبقاتی سنگینی می كرد و گفت وگو درباره سپهری به طور جدی معادل بی سوادی و فقدان فرهنگ بود. دلایل لق و ایدئولوژیك شاعران و ادبا حتی بر فضای تجسمی نیز تاثیر گذاشته بود.


اساتید ما سپهری را یك هنرمند تزئینی معرفی می كردند و حتی حاضر به تشریح و توصیف و ارزیابی آثارش نبودند، ما هم وقتی می خواستیم كتابی از او بخریم مراقب بودیم كسی آن اطراف نباشد تا مبادا خدای ناكرده فكر كند ما دانشجویی بی سوادیم!! برای همین همه بچه ها سعی می كردند از طهوری كتاب بخرند چون آنجا دیگر می توانستی راحت و بی قبح كتاب های سپهری را ورق بزنی و بعد بخری؛ سال ها بعد از این ماجراها و زمانی كه دانشكده ام تمام شد شرایطی به وجود آمد تا در جایی كار كنم كه دیوارهایش با آثار هنرمندان بزرگی پوشانده شده بوددر این میان 
۵ نقاشی با ابعاد حیرت انگیز از سپهری وجود داشت كه هر چه بیشتر نگاهشان می كردم برایم اعجاب انگیزتر به نظر می رسید. نقاشی او آن طور كه نقاش ها می گفتند تزئینی نبود حتی برعكس می شد گفت كه اینقدر از نظر تكنیكی پیچیده به نظر می رسید كه نمی شد آن را نتیجه تفرج و بی خردی نقاش اش دانست.


نتیجه چند سال هم نشینی با این 
۵ تابلو و بعدها مرور بسیاری از آثارش در كلكسیون های دولتی و خصوصی این شد كه اعتقاد دارم سپهری یكی از پیچیده ترین و تركیب شناس ترین هنرمندان نوگرای ایرانی است، او در آخرین دوران كاری اش به تكنیكی از بافت گذاری (texture)دست یافت كه تا به امروز برای بسیاری از هنرمندان دست نیافتنی به نظر می رسد. درخت های او نتیجه پرهیزش از رنگ گذاری با قلم مو هستند. او در این آثار حوادث رنگی را تبدیل به موضوع آثارش می كند. استفاده از كاردك های بزرگ چوبی و رنگ های رقیق شده و بافت ریز و درهم شده پارچه های بوم محصول تحقیقات وسیع او بر نقاشی آن سال های غرب (آبستره) و شگردهای نقاشی سنتی مشرق زمین است.


حتی در دورانی كه مناظر بیابانی اطراف كاشان را با تك فام هایش نقاشی می كرد به تكنیكی از رنگ روغنی دست یافته بود كه در ظاهر به آب مركب شبیه بود اما او توانسته بود رنگ روغنی و اكریلیك را به وسیله حلال ها و بعد با استفاده از آب به یك رنگ براق، شفاف و در عین حال قابل كنترل تبدیل كند.


سپهری هم زمان با تلاش های موریس لوئیس در ایجاد تركیب بندی هایی با رنگ های رقیق و درخشان نقاشی را جدی می گیرد و همان شیوه را اما با این تفاوت كه رنگ های یكنواخت و بی تنوع را مورد استفاده قرار می دهد در نقاشی اش پی جویی می كند. اصولاً سپهری به دلیل وابستگی اش به اتمسفر تك فام بیابانی هرگونه تنوع رنگی را برنمی تابید حتی اگر دوران هندسی اش را به نوعی تجربیات باهاوس شناسانه بدانیم ترجیح می دهد تا ژوزف آلبرز تك فام باشد تا ایتن پررنگ و لعاب! برای همین سلیقه اش فرانك كوپكا را از میان آن همه هنرمند رنگی دهه 
۵۰ و ۶۰ خورشیدی جدا می كند.


شاید همین باعث می شود تا به جای سولاژ مشهور فرانس كلین را برگزیند و آخر هم دل و دین به هانری میشو و آن رنگ های سیاه و سفید و قلم گیری های شرقی او می سپارد؟با همین شیوه است كه اتودهای آبرنگ در ابعاد بسیار كوچك را بعدها تبدیل به تابلوهایی در مقیاس های بزرگ می كند. سپهری پس از دوران دانشكده و مخصوصاً بعد از شركت در نمایشگاه گروه خروس جنگی (1331
با سعی و تلاش وصف ناپذیری به دنبال ابزارهای بیانی مستقل خودش می گردد، هر چند در همان نمایشگاه هم فرم های هندسی نخودی و خاكستری رنگش با تمامی نقاشان فیگوراتیو زمانه اش تفاوت دارد. با این حال حس مقلدانه آن فرم ها به شدت آزارش می دهند چون بلافاصله پس از آن دوره است كه متاثر از سفر ژاپن مناظر فراوانی را با تكنیك جوهر روی كاغذ مصور می كند و همین اتودها هستند كه مسیر آینده او را در خلق نقاشی هایش شكل می دهند. این دوران اما به شكل پراكنده ای در تمامی سال های نقاشانه اش حضور دارند و او طی آن سال ها به مهارتی خارق العاده در خلق تركیب بندی هایی با رنگ های رقیق دست یافته بود همچنانكه تكنیك رنگ و روغن را هم مانند رنگ های آبی (حلال در آب) به شكل شفاف و رقیق به كار می گرفت.


سپهری جزء نقاشانی است كه اگر هر دوره كاری اش را ادامه می داد و مانند بسیاری از هم نسلانش خودش را رج هم می زد باز هم جایگاه برجسته ای در نقاشی معاصر داشت. كریم امامی به این نكته درباره سپهری اشاره درستی می كند كه عدم اقبال سپهری در میان خریدارانش همین تجربه گری ها و عدم سرسپردگی به اقتصاد گالری دارها است، در واقع روح بی قرار سپهری نمی توانست فرصت تكرار شدنش را به او بدهد. به همین خاطر یك روز مناظر درختی و دره های اطراف زادگاهش را می كشد و بعد می پرد سراغ آثار رنگین مینی مالیستی و وقتی آنها ارضایش نمی كنند دوباره مناظر طبیعی را راهی برای فرار از بی قراری اش می یابد. سپهری نه رندی های نقاشان وابسته به حاكمیت در فروش آثارش را داشت و نه دغدغه های شعارهای سیاسی و اجتماعی نقاشی اپوزیسیون را! بنابراین تا زمان مرگش هیچ گاه در زمره نقاشان دلخواه خریداران یا دلالان یا از سوی دیگر بام نقاشان مورد تایید احزاب سیاسی قرار نگرفت.


سكوت و انزوای یكی دو دهه ای (پس از مرگ) او در نقاشی ریشه در همین عدم شناخت دارد، حتی وقتی چند سال پیش ویژه نامه ای در گاه یاد او به چاپ رسید بسیاری از اصحاب ادب و هنر نظریات كلی و سردرگمی را (و البته بیشتر در نفی او) ارائه كردند و حملاتشان به نقاشی و شعر سپهری بیشتر مبتنی بر تعابیر شخصی و بی اساسی بود كه الگو و منطق مورد فهمی را نیز در پس زمینه خود نداشت! چون عموماً می دانیم نه رمانتیسیسم و نه ناتورالیسم و بدتر از همه پذیرفته شدن توسط عموم نمی تواند در نفی یك اثر استدلالی منطقی باشد، بگذریم!!


اما در میان نقدهای دوران حیات او آثاری نیز وجود دارند كه بارقه های شعور و وقوف بصری او را به درستی عیان و شناسایی كرده اند؛ یكی از بهترین این نوشتار متنی است موشكافانه و تحلیلی به قلم مرتضی ممیز و مالامال از شناسایی و تشریح، تا آنجایی كه حتی امضای سهراب سپهری را ریشه شناسی و ارزیابی می كند و در این باره می نویسد: «امضای سپهری نستعلیق است، تركیب فروتنانه وقایع ایرانی را دارد، قناعتی كه زبانی است، نه فكری و نه فلسفی، خیلی ایرانی است. سپهری همیشه در جاهای خلوت و تنهای تابلوهایش امضا می كند.


آیا كشف یك پدیده فرهنگی سال ها پیش از اقبال عمومی اش شعبده نیست؟ ممیز در زمانی كه سپهری اینگونه مقبول خاص و عام نبود و همه برای تصاحب یك سپهری با هم گلاویز نمی شدند نوشت: «همه جا، جای پای سپهری را روی خاك می بینم، روی خاك كنار بوته ها، روی خاك كنار جوی آب، روی خاك كنار درختان، درختانی كه سیب هایش روی خاك افتاده اند و مانده اند و یادگار نقاشی اصیل دوران ما خواهند بود


این پیشگویی ممیز پس از دهه ها محقق شده است و امروز كه می دانیم سپهری چه كرده است و اكنونی كه مطالبات فرهنگی جامعه ما را به چاپ ویژه نامه اش تشویق می كند این «دوراندیش» ارزش های واقعی اش را به ما می شناسد. ممیز در جای دیگری از مقاله اش می نویسد: «در زندگی روزمره سپهری می كوشد لحظه به لحظه از فضاهای مصنوعی و حرامزاده شهری دوری كند. اینكه او از محیط روشنفكرانه شهری فرار می كند و به كاشان می رود، ادا درنمی آورد. اینكه او شب افتتاح نمایشگاه هایش شركت نمی كند، ژست نیست. اینكه او جزء مشتركین همیشگی تنقلات مجامع فرهنگی نیست، گنده دماغی نمی كند. او می كوشد و تمرین می كند كه چطور خود را از قیدهای مصنوعی زندگی تزكیه كند و هی بیشتر و بیشتر به طبیعت نزدیك شود


زندگی او آكنده است از تایید ها و نفی های متعددی كه در زمان حیاتش بر مسیر فرهنگی او تاثیری نداشتند. او به جوهره تعالی باور داشت، جوهره ای كه آثارش را تا آخرین لحظات حیات پیش بردند. او آسیب نقاشی عصر خودش را خودی نشدن هنرمند می دانست. در نامه ای به تاریخ

۱۷ اسفند ۴۲ به دوست نقاش اش پرخاشجویانه می تازد كه: «گاه می نشینیم و از كمبودهای محیط و معنویت «دست دوم» گفت وگو می كنیم. اما من این را خوب می دانم كه بچه همین قرن هستماگر Caesav فرو افتاد من هر شب پرواز دارم. MyTheهای زمان ما چیزهای دیگری هستند. من خواب گذشته های قشنگ را نمی بینم. زنبور روزگار من بهتر از زنبور یونان باستان نیش می زند. دینامیسم پروازش هم بیشتر است. می دانم تو این را نمی پذیری، برای اینكه زیرآبی می روی و سر از جاهای دیگر درمی آوری. اما دست من روی سنگ همین قرن است.» با وجود روحیه سرسخت و پافشاری های مومنانه اش به مسیر صحیح حركتش اما نمی تواند دلگیری هایش را پنهان كند. همیشه نگران است و از فضای فرهنگی حاكم بر ایران گله مند!


در عین خشنودی اش از زندگی در مكاتباتش همیشه طعنه ای هست به جامعه روشنفكری مسموم. در نامه ای دیگر می نویسد: «آدم چه دیر می فهمد، من چه دیر فهمیدم كه انسان یعنی عجالتاً. ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفكران بد و دشت های دلپذیر.» در گله ای دیگر به فضای فرهنگی و در نامه ای به تاریخ

۹ اوت ۱۹۷۱ می نویسد: «گلستان را بیشتر از دیگران می بینمنقاشی تو را یك بار دیگر روی دیوار اتاقش دیدم. جای آن خوب است، دلواپس نباش، آنچه بد است وضع فرهنگی این آب و خاك است. امیدی به بهبود نیست، ابتذال و پیش پاافتادگی روزافزون است. روشنفكران بیمارند و هنرمندان كاسبی پیشه كرده اند. من اگر نگران نبودم نمی آمدم...»


آیا سپهری در ماندن در سرزمینش آن طور كه ادعا می كندNostalgie نداشت؟ بارها و بارها از نداشتن پای رفتن و دل ماندن سخن می گوید: «از خود می پرسم برای چه مانده ام؟ - به راستی هیچ اما باید بگویم كه شوقی به دیدن سرزمین اجدادی نیز ندارم. برای من دیگر «در باغ سبز» وجود ندارد.


اما چیزی كه هست اینكه زمین و آسمان آنجا بیشتر با من آشنا است. می روم تا نخست خانواده ام را ببینم، قیافه پدرم برای من از هر حقیقتی والاتر است، سیمای مادرم برای من از هر شعری بزرگتر و برهنه تر است. آه، من به رشته های بسیاری پیوسته ام. اما این پیوستگی به زندگی من معنی می دهد، از این پیوستگی هرگز ننالیده ام. بسیاری این رشته ها را گسسته اند، بگذار بگسلندرهایی من در بند ماندن است.» سپهری صبورانه و من ترجیح می دهم بگویم فروتنانه بر شعرش، نقاشی اش و نعش اش ایستاد و امروز با همان فروتنی سهراب مآب قلوب مخاطبینش را فتح می كند. او تذكر تاریخی دقیقی است به آدم هایی كه فكر می كنند می شود با دروغ، لشكركشی و هوچی گری میان مردمان جایی باز كرد. تذكری به هوچی هایی كه همیشه به دنبال نوچه می گردند و وقتی آدمیزادی كولی نمی دهد تخریبش می كنند. باور كنیم نقد، تخریب نیست ولی امروز انكار بی دلیل غرض ها و فحاشی های آن مردمان متبختر كجاست؟ آیا غیر از این است كه ذات فروتنانه سپهری آن همه كینه توزی را بلعید و غیر از این است كه سپهری آنقدر پای خودش ایستاد كه ما امروز ابتذالی كه از آن خبر می داد را باور داریم. «ابتذال محیط ما تحمل ناپذیر است. اما، می دانی می توان از خیلی حرف ها دور بود


و در آخر پیروزی سپهری را می بینم، مردی كه اشعارش (باز هم تكرار می كنمفروتنانه ماشین های چاپ را خسته كرده اند بر جارچی ها قائق آمده است.

به قول خودش: «تا بخواهی، هیاهو، تا بخواهی جارچی. جارچی هایی كه اول شروع می كنند به جار زدن، بعد می گردند در پی انگیزه جار زدن، من نمی گویم باید كناره گرفت. اما در این میانه نفس كشیدن دشوار است
|+| نوشته شده توسط محمد.ا در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 و ساعت 21:39 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar